برای نگارم
محمد حسین جانم...
برایت صفحه وبلاگ باز کردم و اسم خودم رو هم گذاشتم روش!
سجاده ای برای خودمان برداشتم که تو حرم انشالله راحت بیندازیم برای خودمان کنجی و بشینیم.
دعای سمات گوش دادم و امشب سر وقت نماز خواندم.
به یاد سید محمد طاهر بودم و فکر مدام اینکه حالا من بعد وقت آشفتگی در خانه اش رو نمی زنی...
و نگرانت بودم ...برایش دعا کردم و خواستم برایت دعا کند...برای آرامشت...آرامشم
و اینکه خدا هست ...ما را میبیند مثل آنروز که از بین برگهای درخت بر روی صورتم می تابید...
نماز وحشت خواندم و سوره ی ملک و یاسین
و آمدم اینجا را هم گردگیری کردم تا قلبت سبک شود عزیز دلم.
دوستت دارم.
برچسبها: خودم, یارا