سنگ صبورم شده ای
بهترین هدیه شب تولدم ثبت نام در کاروان حج بود.
راستش خودم یادم نبود که تولدم هست بعد اون همه ناراحتی شب قبل و ساعت ها زار زدن به خاطر پیدا نکردن فیش حج فقط طعم ذوق و خوشحالی ثبت نام کاروان رو حس میکردم.
سمیه اومد برام کیک خرید و کلی هدیه از طرف مامان جون و خواهران.
شب همه دست میزدند
شب قشنگی بود وقتی قاب دست زدن بابا و آسیه تو ذهنم میاد.
امشب هم شب تو هست جانا
مرد من
آقای مهربونم...سنگ صبورم
چقدر دلتنگ شانه های مردانه ات هستم.
من زندگیم رو از تو دارم همه ی دار و ندارم.
تمام طول پرواز و مسیر فرودگاه رو با ایرپاد آهنگ هامون رو گوش دادم.
به شوق دیدار روی تو برگشتم یارا
باید با هم ادامه بدیم ...با قدرت انشالله.
روزهای زندگیمون سبز و خرم !
برچسبها: خودم, یارا