روز ۲۶ ذوالحجه
شام خوردم ...
امشب حاج آقا زمانی امام جماعت بود؛ روحانی کاروان خودمون که با بردار و خواهراش اومده.
آدم راحتیه قرآن رو گذاشت با گوشی استاد پرهیزگار بخونه.
به خانم ها هم گفت شب ها بیشتر به شوهرتون برسید...
شب خواستم برم فروشگاه بن داوود ؛ پیش خودم فکر کردم به زن تنها بیرون نچرخم بهتره ...کشوره غریب با این عربهای زن ندیده!😅
اومدم لابی خواستم برم کاناپه خودم که به خری زودتر اومده بود و اشغال کرده بود.
یه جا دیگه لم دادم.
از مکه بریم دلم برای اینجا تنگ میشه...
لابی هتل مواکب الکوثر
خیابان عزیزیه جنوبی،🍃
برچسبها: خودم