ای دوست
ای که از کوچه ی ما می گذری!
باخبر باش که مهمان بهارست اینجا
این صدای خوش که تو می شنوی
از گلوی گرم بلبل خرماهاست
دلخوشی و رقص برگهای نخل است
مستی گل نارنج هاست
در پی افسونگری چرخش زنبوران !
تابش با سرعت دریای چراغانی هاست
گرمی آتش های ساخته به دست ابنا بشری
موسیقی زنده خلیجی شیرین
ای که از کوچه ی ما می گذری!
ما و مرغان مهاجر دیر روزی رسیدیم اینجا،
آتشی افتاده بود به دل آبی آب،نهراسیدیم ما!
پر پروازمان ماند آنروز بر سر ماسه گرم
در پی کوچیم اکنون،بند کفش هایم پیداست؟
دیر بازی است که بانگ جرسم زد به گوش!
لیک مشغول صدای بلبل خرما گشتیم
خواب از سر ما بربست رخت ،
باخبر باش و بده مژده به قلب مادر
پلک های دلش می پرید دیشب در خواب!
پ.ن:رفتم باغ شهرک در پی گلی ،بوته ای برای چراغانی باغ خانه مان افتادم در پیچش امور اداری و نامه از مدیریت فضای سبز و بی خیال شدم!
برچسبها: بهارنارنج, بلبل خرما, مادر