نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

امید برگ و بار درختان دروغ بود؟

سرم تو نوت بوک بود .

دختری برای چندمین بار اومد و گفت:

مامان باب اسفنجی برام بذار با بستنی فالوده ای!

گفتم باشه الان میام.

رفت و مشغول بازی با عروسکش شد،منم به روی خودم نیاوردم و به کارم ادامه دادم و تو دلم گفتم چه خوب لابد سرگرم شده و یادش رفته.

چند دقیقه بعد گفت مامان نگاه کن:

عروسکش رو بالا گرفته بود تا ببینمش:

مامان نی نی هیچ وقت دروغ نمی گه!

جا خوردم...من دیر کرده بودم و فکر کرد که بهش دروغ گفتم...

ببینید ما الان با چه جوجه هایی سر و کار داریم (شکلک یه مادر شرمنده از دختری و نی نی !)


برچسب‌ها: دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۷/۰۴ساعت 3 PM  توسط نگار  |