نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

بسیار سفر باید

پخته تر شدیم، ولی دیگه در زمینه مهارت در فراهم کردن بساط سفر ادعایی ندارم.

مهمان مهربانترین میزبان بودیم...

اینقده که از خجالت میزبان تصمیم گرفتیم زودتر برگردیم.

تا به حال دو بار نرفته بودیم پیک نیک با فاصله ۱۰ ساعت.

حاج خانوم کاروان به مشهد و کربلا می برند و در زمینه فراهم کردن بساط سفر و پذیرایی با چند نوع غذا و کلی مخلفات در کمترین زمان مهارتی داشتند که کلا من از موضع تسلیم صحبت می کنم.

وقتی یاس مریض شد یک لحظه بغل من ندادش . 

وارد مطب شدیم کاملتر از من شرح حال یاس رو گزارش داد ، چادرش را روی تخت تزریقات مطب پهن کرد تا لباس یاس با تخت تماس نداشته باشه.

دلم می خواست نزدیکم یه همچین کسی داشتم یه همچین رابطه ای... همچین دلسوزی!

موقع خداحافظی یاس خواب بود و در ماشین رو آروم باز کرد و بوسیدش و وقتی یاس بیدار شد اولین سوالش این بود:

خاله کجاست!

پ.ن:

مادر بودن هم درجات مختلف داره و حاج خانوم در درجات خاص مادریت بود و من ندیدم کمترین توقعی از عروس هاش داشته باشه و حتی کار شخصی نوه ها هم خودش انجام می داد بی منت!

بساط سوغاتی را که برایمان گذاشته بود چیدم روی میز همه از هنر دست خودشان:

شیره انگور،آبغوره،آلوی خشک و ...

آخر نوشت:دلم مادر می خواهد در نزدیکی هایم ،دلسوز می خواهد...حسودیم شده است لابد!

 


برچسب‌ها: دختری, مادر
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۷/۱۲ساعت 10 PM  توسط نگار  |