نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش آن شمع را خاموش کن!

بیشتر آتیش ها وقتی می سوزانن که فکر کنی خاکستر خنک شده و غافل می شوی از آتیشی که بالقوه از خاکستر بیرون می زنه!

کابوس من هم تو این شب ها از مریضی و بیمارستان مربوطه به همون آتیشه!

کافیه یه کلام بشنوم:شیمی درمانی

تا در کابوس پرت شوم در بیمارستان و زجر بکشم و مادر را ناخوش ببینم و سرست سرم دارو به جای سرم مادر در استخوان کامم فرو برود و از دردش از خواب بپرم و به دندان هایم دست ببرم تا ببینم شکسته اند یا نه؟

بله اینجوریاست خاطرات کهنه ی پر درد!

خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز

...

تا سحرگاهان، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشتِ خاکستر

اخوان ثالث


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۰۹ساعت 1 PM  توسط نگار  |