من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
دیشب تا صبح رعد و باران داشتیم.
با دلهره خوابیدم...ترس از اینکه صبح جاده سنگ باران شده و منم مجبورم برم سر کار.
معجزه باران دیشب توی جاده ی صبح همه ی آشفتگی ها رو شست و برد.
هر جا تکه خاکی لای سنگ و لاخ کوه و دره بوده پر شده از گل های قرمز و زرد و بفش!
پ.ن:ازین به بعد هر وقت جایی برف بود منو پیدا نمی کنید، تا حالا روی بام(در اینجا مراد پارکینگ ) خونه خودم برف و یخ ننشسته بود تا بفهمم یه من ماست چقدر کره داره!