از بامی برخاست
صبح هایمان پر بود از صلح و سکوت....
برچسبها: از مکاشفات
تا چند مدت پیش....شاید یک ماه.
پرنده ای بعد طلوع نوک میزد به جای خالی کولر پنجره ای سابقمان که با ام دی اف پرش کرده اند.
رفتیم سراغش
من و یاس و کشفش کردیم که کبوتر وحشی لانه کرده.
تا اینکه یکبار کمی نزدیکتر آمدیم
ترسید و پرید
رفت که رفت....
رفت که رفت...
...
دوباره برگشته
احساسش می کردیم
امروز مچش رو گرفتم
قبل غروب میاد نرم میشینه روی پشت بام
بعد که کسی نباشه آروم میاد تو لانه اش...
تکان های آهسته میخوره.
محتاط تر شده...
این روزها حرفهای یواشکی من و یاس از کبوتر مغرور و آزاد همخانه است:)
برچسبها: از مکاشفات