بره اش را در کوهها گم کرده است
دست هامو میگیره تو سینه اش...
برچسبها: دختری
زل میزنه به صورت غمزده من
میگه:
تو خیلی مامان عزیزی هستی،حالا یه نفس عمیق بکش و بگو من قوی هستم...من خوشحالم.
و کلی دیالوگ های عجیب و غریب که نمی دونم از کجا گیر آورده بود.
خلاصه یاس خیلی مامان مهربونیه
:)
البته گاهی وقتا...
الان لحن عوض شد...میگه پاشو یه ژله بده بخورم یا یه نیشگون تیزت میگیرم!
برچسبها: دختری