نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

می توان درباره ی هر چیزی گفت

بعد چند ساعت بازی خسته شدن.

دعواشون شد.

یاسی هم در تلافی لب به چغولی گشود؛

زهرا دست هاش رو گذاشته بود زیر چونه اش و گریه میکرد و میگفت هر چی میگه دروغه!

ما؟

نشسته بودیم و می خندیدیم به ماجرا

میگفت زهرا میخواسته یواشکی طوطی مامان بزرگ رو در بیاره از قفس،یواشکی بستنی خورد و ...

خوب...

من یاد خاطرات خودم افتادم خنده ام گرفت.

تو سن و سالشون چغولی شیوع داره.

آخرین باری که چغولی کردم اوایل دبستان بودم.

رفتم و به خانم معلم گفتم خانم اینا ادای ما رو در میارن.

معلم گفت مگه تو ادا داری؟

رفتم و بهش حسابی فکر کردم

دیگه چغولی نکردم.

از اولش پند پذیر بودم:)


برچسب‌ها: خودم, دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۵/۲۶ساعت 11 AM  توسط نگار  |