نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

از خوابهایم

تو مسیر برگشتم شبیه آخرین ماشینی که خریده بود رو تو جاده دیدم.

دلتنگ شدم

بابت همه روزهایی که گذشت

بابت خودم.بابت روزهایی که از دست رفت

روزهایی که نیست 

خوب نزدیک سالگرد روزهای مریضی اش هستم

روزهای دعا...

گذشت

تو دلم گفتم حداقل به خوابم هم نمی آید...

عصر عمو خدا بیامرز باز به جای او به خوابم آمد

خدا بیامرز وصل کننده قوم و خویشی بود

تو خواب در بستر بیماری بود

گفتم عمو شکر خدا انگار خیلی بهتری

نگاه عزیزی کرد و گفت:

ساره جان منم مثل تو دلتنگم

آدمی که میدونه چقدر از عمرش مونده مثل کسی هست که میدونه تو کوزه اش چقدر پول پس انداز کرده.

عین جمله رو یادمه

دلم براش سوخت.دستی به سرش کشیدم و بوسیدمش.

علت دلتنگی اش رو عصر پیگیر شدم و فهمیدم

پادرمیانی کردم.

مثل خودش...همیشه وقتی که زنده بود.

دو طرف که اسباب دلتنگی اش شده بودند همدیگه رو حلال کردن.

ولی من هنوز دلتنگم...

هنوز به عین جمله اش فکر میکنم


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۸/۰۸ساعت 6 PM  توسط نگار  |