فراموش کنم هر چه گذشت
خب گذشت.
برچسبها: خودم
فکرش از خودش سخت تر بود که تو این شرایط گلیم خودم و بچه رو به تنهایی از آب بیرون بکشم.
مامان هم اومد...خوبیش فقط حضورش بود و اگرنه یه جورایی بچه هام دو تا شدن!
از همه سخت تر صبح ها بود.
شب ها نخوابیدم ولی صبح زود بیدار شدم تا بچه رو شال و کلاه کنم و برسونم سر ایستگاه.
گذشت...
دروغ چرا؟ الان بیشتر از همه دلم برای آخرین ساعت شب تنگ شده که لای کتاب نیمه تمامم را باز کنم.
برچسبها: خودم