تا دفتر من گشود مادر
تا وارد بخش شدم و سر از پذیرش چرخوندم خانم میانسالی با روپوش سرمه ای که از پرسنل بود جلوم رو گرفت و گفت:
برچسبها: مادر, خودم, پسری
خانم برای همه جوونا دعا کن.برای پسر منم دعا کن .پسرم نا اهله.
خیلی سخت بود...اون لحظات که فقط باید به امید های بلند می گذشت به نا اهل بودن پسری فکر کنی که مادری عمری زحمتش را کشیده.
...
گذشت.ولی خیلی وقتا به امید مادرهایی فکر میکنم که مثل اون خانم از دست رفته...
با این حال باز هم مادرانه دست به دامن هر راه و کاری می شوند برای صلاح فرزند.
مادر است دیگر.
به قول همسری قدر مادر رو کسی میدونه که نداشته باشه!
برچسبها: مادر, خودم, پسری