برگ های پاییز را جارو میکنم
منتظرم تا پرستار سابق یاس پیام بده.
برچسبها: خودم
شاید هم زنگ بزنه.
قرار بود بیاد دیدنم،برام غذای محلی کرمانشاه بیاره.
منم بی تابم.
داستانم را مرور میکنم.
شبی پاییزی سردی که یاس و پدرش پشت در بیمارستان تو ماشین خوابیدن!
منتظرم بیاد تا بی وقفه ای شروع کنم به تعریف داستانم.
مثل دو روز پیش تو آرایشگاه که برای مادر همکلاسی یاس و بعد همکار قدیمی ام داستان رو تعریف کردم.
بی توجه به شلوغی دور و برم و گوشهایی که داستان را می شنوند و قضاوتهایی که می کنند.
الان فقط به گوشهای که می شنوند نیاز دارم و شاید نیاز باشد که برای n بار دیگه داستان بگویم.
کلید واژه هایش را مرور میکنم.
برچسبها: خودم