بوی بنفشه می دهد خنده دلگشای تو
سال در پایان است
من زتقویم دلت باخبرم
همه ماهش مهر است
همه روزش احساس
زنده باشی ای دوست
شادیت روز افزون باد
حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿
سال در پایان است
من زتقویم دلت باخبرم
همه ماهش مهر است
همه روزش احساس
زنده باشی ای دوست
شادیت روز افزون باد
اینم عکس روز گل کاری.
| بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت |
|
و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت |
| گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست | گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت |

اینم عکس کلاس بابایی(دیگه کلاس بی کلاس ای جاااااان! مراسم دفاعیه بود خووووب!)
ادامه مطلب عکس ما، عکاس یاسی جون![]()
البته فقط در این عکسش ایجوری کله مان را نصف کرده ها!
یه عکس هایی گرفته ازمون توپ![]()
دیگه نمی خواد سوت بزنیم یکی رد میشه واسته ازمون عکس بگیره![]()
رمز کما فی السابق(اسم مامان یاس به فارسی سلیس)
توصیه نوشت:اگه قصد سفر به شیرازو داشتید حتما یه سر به هایپر استار شهرک صدرا بزنید و از دستپخت شیرازی های با سلیقه لذت ها ببرید(قرمه سبزی هم دارن تو هایپر استارشون!
)
خیلی زحمت دارند مخصوص شب ها و شیفت کشیک ...
حتی اون پرستارهای کم حوصله و بد اخلاق هم اجر زیادی می برند.
امروز مرا به یاد نازنین پرستاری انداخت که بعد عمل مادر و در سی سی یو کشیکش بود و چه نازنین پرستاری بود ...
اگر اسمش یادم آمد می نویسم، شاید فردا بپرسم.
آن شب سخت در سایه صبر و حوصله او آسانتر گذشت.
و چه کار سختی بود پرستاری در بخشی که همه مریض ها برای همه لحظه هایشان محتاج پرستارند.
لهجه شیرین ترکی داشت و با حوصله به درد دل های مادر گوش می داد و دلداریش می داد.
کاش رویم می شد آن شب دستانش را ببوسم.
یاسی به ماه داسی شکل نگاه می کنه و می گه:
بابا ماه چشماش رو بسته ...خوابیده و نمی تونه منو ببینه!
قورباغه اش مریض می شود و باید سرم بزند،یاسی بلده سرم بزنه و حتی با حرکات دستش شلنگ ست سرم هم مرتب کرده و سرعت انفوزیون را تنظیم!
برای دخترک من ماهی عید چشمک می زند و بای بای می کند!
حالا اگه گفتید چرا امشب ماه با یاسی حرف نزد؟
یاسی: آخه ماه که نمی تونه حرف بزنه...دهن نداره،گوش نداره!
ماه دختر من فقط چشم است و او را می بیند،وقتی که قرص کامل شده و بیداره![]()
پ.ن: بخونیدش نامه مردم به خودرو سازان
این روز در خانه پدری سنتی دیرینه دارد که اول باغچه بیل و کلنگ کاری شده و بعد کود گیاهی و مغزی زده شده و سپس گل و نهال و گندم در باغچه کاشته می شود.
تا وقتی که دختر خونه بودم در می رفتم از کار این روز
ولی حالا دلم تنگ می شود و به یادبودش گلی بر گوشه در خانه امان می زنیم.
یاسی در این مراسم نقش کاملا فعالی داشت،در حدی که وقتی دختر همسایه صداش زد که بیاد بازی گفت نمیام،کار دارم ![]()
پ.ن:عکس هاش بعدا می رسه!
نان و پیاز یا نان و کباب!
ولی فردای روزگار باید جواب پس بدهی که این راهی که اولادت رفت تو هلش دادی یا نه؟
می ره سراغش، اگه حساب کار از دستش در نره و به قول خودش بارون بارون نیاد.
برا تشویقش کلی تلاش کردیم تا دل از پوشک بکنه.
کلی قربون صدقه اش می ریم و ذوق می کنیم.
حالا هم عادت کرده و بعد اتمام ج...یش می آید سراغ ما و دستمونو می کشه که:
هه دقه بیا ...زود بیا! بیا ببین.
دوتایی می ریم سراغ صندلی صورتی و قاعدتا باید با تمام قوا قربون و صدقه خودش و ج..یشش برویم
:
ای قربونت بشم...قربون ج..یشت!
پ.ن: پدر یا مادر که باشی قربون این چیزا هم می روید ،این محبت بی اندازه هم از قوانین هستی بوده تا کار این فرشته های کوچولو راه بیفته.
کوچه مان بوی گل گرفته...
اینجا بهار ما دوتاست.
حال من بهتر می شود وقتی به بهانه ای در خانه باز شود و بوی بهار روی نارنج های کوچه بپیچد درون خانه مان.
خوش به حال کوچه ما!
امشب کارت پستال خریدم برای تبریک عید،شایدم قبل عید پستشون کنم.
مثله قدیما که ایمیل و اینترنت و اس ام اس نبود و دوستای مدرسه قبل سال نو به هم کارت پستال هدیه می کردیم.
یه شعرهایی هم می نوشتند جانسوز:
اگه کردم تو را روزی فراموش
بدان شمعه وجودم گشته خاموش!
پ.ن:کارتی رو که عکس پیشو داره برای دختریمان خریدم.![]()
رخت و کلاه نو زمانه مبارک.
دختر بابایی است و موجب آرامش پدر!
دیروز دختری چه گفت مثله همیشه که باباش با صدای بلند و آشکار خدا رو شکر کرد که دختر دارد.
به فکر باباش هست،لباس هاش رو جور می کنه و مواظبه تا زانوی شلوار راحتیش نخ کش هم نشده باشد.
منتظر می مونه تا از حمام بیام و سریع بساط سشوار را فراهم کنه تا موهایم را خشک کند.
دختر برکت و رحمت است.
خدایا شکرت![]()
خواستیم روی مود دپرشن و تنبلی بمونیم...
خواستیم به همه ثابت کنیم که این سال کوسه لعنتی خیر و برکت رو که برد تو شکم گنده اش و همش قسمت ما به دوا دکتر و مریضی کرد هیچ اعصاب و حوصله هم با خودش برد...
خواستیم که بلند شیم ولی این انرژی های منفی نمی ذاشت نفسمان جا بیاد...انرژی منفی از شر الناس...النفاثات فی العقد و کلا آدمهای بی کار و حسود و ایضا عقده ای...
ولی ما پاشدیم(به حول و قوه الهی) و تکون که هیچ دکور خونه هم عوض کردیم....گرد دکوری رو گرفتیم و امروزم به حساب فریزر رسیدگی نمودیم.
خونه مون تمیزه ولی کلا این اقدامات در جهت آیین زیبای ما و پراکندن انرژی های مثبت در خانه بوده![]()
![]()
ولی خوب چیکار کنیم،حوصله مان سر رفته بود...
عمو پورنگ
دیدیم و تموم شد.
با هم نرمش کردیم،دراز نشست رفتیم(البته یاسی پای منو قلقلک می داد و حملات پی در پی
)
منم گفتم تا بابای بچه بیاد یه چی یادش بدیم.
بگو دوچرخه...!
سیبیل بابات می چرخه![]()
یاسی هم می گفت سیمبیل خودم می چرخه(نامرد)...ما که با اپی لیدی سیبیل نداریم خووووو![]()
پ.ن:باباش هم می آید می گه خیر سرش ننه ی بچه دوکتره![]()
![]()
چی یاد بچه می ده![]()
گفتم با باباش بره رستوران غذا بگیره و یه هوایی هم عوض کنه...
ذوق یاسی:
بابا بریم رستوران!
ذوق باباش وقتی برگشتند:
تا رسیدیم گفت بابا اومدیم رستوران خرچنگی!
اینم از عاقبت خانه مانی و از صبح تا شب باب اسفنجی دیدن.
اتفاقا اون شب همبرگرم رزو کرده بودیم.
همبرگر خرچنگی![]()
![]()
بعدش قرار شد ماهی هفت رنگش اسم هم داشته باشه!
تا خانه من و همسری سر اسمش فکر کردیم ...
هفت رنگ....اورنگ...پورنگ...![]()
فکرش رو کنید ، از یاس پرسیدیم حالا اسمش چی؟
نه گذاشت نه برداشت (اسمو دیگه!)،
گفت اسمش آبنبات...
حالا همش می پاییم یه وقت هوس خوردن آبنبات به کله اش نزنه![]()
فکر می کردم این یه مدل سرپوش گذاشتن روی نقاط ضعف و ناتوانی این مدل مادرهاست که همه آرزوهاشون رو به فرزندشون محدود می کنن.
اما حالا خودمه ازون آدمها هستم ...
الان همه ثمره ی من تویی!
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ شود از مدد غازه بود