دره ی بیژن را رد کردیم.
زیبایی جاده حواسمان را پرت کرد.
رفتیم و رفتیم رسیدیم به پارک طبیعی دنا.
رود کنار روستا،زنی دستکش پوشیده بود و در رود رخت می شست.
گله ای آن طرفش آب میخورد.
از مرد روستایی سراغ گرفتیم گفت باید دور بزنید،اینجا آبش خوب نیست .کنار آبشار خوبه.
برگشتیم به دره ی زیبای بیژن کنار آبشار و برف های ته مانده از زمستانی بلند که زیر آفتاب آب میرفتند.
شهر زیبای سی سخت و برف زیر آفتاب.
مسیر کوه گل بسته بود و این بار کنار چشمه زیبای سردو نرفتیم.
چشمه میشی و بوته ی گل نسترن کنارش و آب بازی بچه ها عالی بود.
از همه بهتر رستوران تمیز و عالیه هفت خوان شیراز که بعد ۵ ماه بی خیال کرونا رفتیم😋
سی سخت هتل دال دنا بروید با پروتکل مطابقت داره😎
برچسبها:
خودم,
سفر,
سی سخت
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۳/۲۵ساعت
10 PM  توسط نگار
|
یاسی بهانه گیری کرد.
نتیجه اش خرید یک جفت فنچ بود.
سفید و رنگی...
فنچولی و منچولی
و اینگونه تابستان آغاز شد!
برچسبها:
خودم,
دختری
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۳/۰۹ساعت
2 PM  توسط نگار
|
به ماه قمری روز ۲۲ ام رمضان بعد از منفی شدن تست کرونای همسر و قبل از اعلام تمدید الکی قرنطینه تا یک هفته دیگر ما از خانه و شهرک گریختیم.
احساس زیبایی بود ...
شبی سوت و کور در آخرین شب قدر .
به یاد قدیم ترها سفر کردیم با آذوقه خانگی و چادر مسافرتی.
شکر خدا خوش گذشت...
تازه مزه ی سفر زمینی را چشیدیم.
فقط امان از اصفهان که همیشه دردسر مسیر ماست.
دراز و بی توقفگاه...
اسم توقفگاه اولی یادم نیست ولی دومی مارال شهرضا بود.
باید به ملزومات سفر زمینی کیسه خواب هم اضافه کنیم.
شهرک امروز شرایط برگشت از سفر را سختتر کرد؛ معاینه پزشکی و در صورت لزوم آزمایش خون😝😝😝
برچسبها:
خودم,
سفر
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۳/۰۶ساعت
3 PM  توسط نگار
|