کمد خاطراتم
رسید پیداش نشد عوضش لا به لای برگه ها و مدارک و کلی چیزای دیگه ،کلی خاطره پیدا کردم که یکیش این بود:
اولین سوغاتی که یاس گرفت اونم چند ماه قبل تولد!

برچسبها: دختری, سوغاتی
حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿
رسید پیداش نشد عوضش لا به لای برگه ها و مدارک و کلی چیزای دیگه ،کلی خاطره پیدا کردم که یکیش این بود:
اولین سوغاتی که یاس گرفت اونم چند ماه قبل تولد!

دیشب بعد مدتها رفتیم سینما ،فتیله و ماه پیشونی گفتیم بخاطر آهنگ ها و شعرهاش دختری سرگرم میشه و میشینه نگاه می کنه و ما هم خاطرات گذشته رو زنده می کنیم.
ننشست ولی برای لحظات کوتاهی با شعرها و آهنگ ها دست زد و یه جایی با شخصیت پلیس فیلم زد زیر آواز!
عوضش تا دلتون بخواد از سکوها بالا پایین کرد و از در نیمه باز سالن مثل آدم بزرگها می رفت و می اومد و منم فیلم می دیدم... دیدم یکی داره چادرمو میکشه!
مامانش پاشو بریم یاسی خسته شده،خلاصه فکر کنم برای یاسی زود بود که صبور مثل بچه های سالن بشینه ببینه ( و گمونم هنوز برای مامانش دیر نشده بود
)...
فیلم در مورد زود باوری بچه ها و تاثیر داستانها در شیوه تفکر و زندگی آن ها بود و مربی مهد که برای آموزش وحدت و همدلی برای بچه ها قصه ماه پیشونی رو تعریف کرده بود از طرف برخی والدین که بچه هاشون تحت تاثیر داستان غرق رویا شده بودند سرزنش شده بود و...
یه جایی دختر بچه ها با هم دعواشون میشه و یکیشون به اون یکی میگه خانوم جیشو! چون شب ها از ترس نمکی دزد ماه پیشونی ظاهرا ابر بهاری تو تختش خیمه زده بود![]()
داستانها و افسانه ها کودکی باورهای آینده بچه ها رو رقم می زنه و من به این موضوع خیلی عقیده دارم و هنوز فکر می کنم که چکاوک خاموشی که مدتهاست خوندن رو فراموش کرده و تنها به حرفهای من گوش می ده یک روزی سکوتش رو خواهد شکست !
پ.ن:کتاب بخوان چکاوک بخوان از زیباترین کتاب داستان هایی که در کودکی خواندم.
ولی طاقت نیاورد و تا صدای کلید رو شنید پرید بالا و پایین و صدا کرد بابایی ... و عملیات لو رفت!
من و دختری خاله بازی رو زود شروع کردیم ، بهش میگم مامان رو لالا می دی؟
متکا روی پاهاش می ذاره و میزنه رو متکا و میگه بیا!
یعنی بخواب رو پام ![]()
خیلی مزه می ده سرت رو روی پاهای کوچولو دختری بذاری و بزنه رو سینه و برات لالایی بخونه:لالا لالا ...
امروزم دختری آخرین مهارتش رو به نمایش گذاشت وعروسک هاش رو دسته جمعی لالا داد!

چون ایشان طینت پاک داشتند و روحشون به روح بی آلایش بچه ها نزدیک تر بود و پیامبر ،پیامبر بودند و لابد لازمه ی شان و مقام کسی که خدا در قرآن به جان گرانبهایش قسم یاد کرده درک تمام هستی به طور تمام و کمال بوده!
منم بچه ها رو خیلی دوست دارم و هر وقت که مادری با بچه زیر یکسالش می رسد به من اینقدر ذوق می کنم که شاید طرف فکر کنه که من بچه ندارم یا بچه دار نمیشم!
روح ساده بچه ها رو خیلی دوست دارم،دختری قبل اینکه بخوابه با من طبق همیشه کشتی مفصلی گرفت و بهش گفتم دردم اومد شروع کرد به ناز کردنم: نایی،نایی!
ولی از قضا من فراموش کرده بودم که چند روز از کوتاه کردن ناخن هایش گذشته و یه یادآوری روی بینی من حک کرد با ناخنش که تا چند دقیقه به شدت می سوخت و از طرفی خنده ام گرفته بود که دماغ سوخته شدم!
اینه،انسان هست و نسیانش انگار این دو تا لازم و ملزومه همدیگه هستند و ما یادمون می ره ،نه که بی توجه و بی تفاوت باشیم نه،این خصلت همه ما آدمهاست و با فراموشی خودمون شاید دل خیلی ها رو بسوزونیم شبیه سوختن دماغ من!
اینکه یکی هست که مدتها منتظر یاد ما بمونه ولی غرورمون سایه انداخته باشه روی دلمون!
خلاصه به نظر من بچه ها صادق ترین معلمان هستند.
پ.ن:کاش مقدار کیفر همه غفلت ها به اندازه دماغ سوختگی امروز من بود :)
ای که از کوچه ی ما می گذری!
باخبر باش که مهمان بهارست اینجا
این صدای خوش که تو می شنوی
از گلوی گرم بلبل خرماهاست
دلخوشی و رقص برگهای نخل است
مستی گل نارنج هاست
در پی افسونگری چرخش زنبوران !
تابش با سرعت دریای چراغانی هاست
گرمی آتش های ساخته به دست ابنا بشری
موسیقی زنده خلیجی شیرین
ای که از کوچه ی ما می گذری!
ما و مرغان مهاجر دیر روزی رسیدیم اینجا،
آتشی افتاده بود به دل آبی آب،نهراسیدیم ما!
پر پروازمان ماند آنروز بر سر ماسه گرم
در پی کوچیم اکنون،بند کفش هایم پیداست؟
دیر بازی است که بانگ جرسم زد به گوش!
لیک مشغول صدای بلبل خرما گشتیم
خواب از سر ما بربست رخت ،
باخبر باش و بده مژده به قلب مادر
پلک های دلش می پرید دیشب در خواب!
پ.ن:رفتم باغ شهرک در پی گلی ،بوته ای برای چراغانی باغ خانه مان افتادم در پیچش امور اداری و نامه از مدیریت فضای سبز و بی خیال شدم!

دوست داره زودتر بزرگ شه... 6 ماهه که بود شروع کرد به ایفای نقش در امور(شما نگویید فضولی یا دخالت) کیسه فریزر برام در می آورد ،دستمال کاغذی می داد و به عبارتی جعبه دستمال رو خالی می کرد!
هر چی گیر می آره زیر پاهای کوچولوش می ذاره تا به اجاق سرک بکشه و دیشب سیخ جوجه رو به زور از باباش گرفت تا خودش کباب کنه.
خدا رحم کنه وقتی هوس می کنه من و باباش رو مثل بچه های خوب بشونه و موهامون رو شونه کنه! هر جا شونش گیر کنه موها رو می کشه تا شونه رها شه و اگر هم جیغ بزنی یا بخواهی در بری چنان با شانه بر سر مبارک میزند که گیج و منگ شوی و هوس در رفتن نکنی!
موقع حمام جیغ میزنه که منو نشور و با هر چی گیر میاره رومون آب می ریزه و بعدم دست می کشه تا تمیز شیم!
چند وقت پیش حاضرش کردم و گفتم بریم دد تا بابا رو بیاریم،تا خواستم مقنعه بپوشم دیدم که روسری مورد علاقه باباییش رو داد دستم که آیه بیا!
یعنی به زبون خودش صدام زد و گفت اینو بپوش!
آخرین ورژن همکاریشم در مورد دیزاین خونه بوده که گیره های هر دو پرده راهرو را در آورد و زد به پایین پرده و لبخندی حاکی از رضایت!
خلاصه خونه ما یه نی نی داره که دلش می خواد همه چیز رو مننج کنه و دوست داره که بزرگتر از همه نی نی های دیگه باشه و ما هم هیچ مخالفتی نداریم تا اونجایی که تصمیم نگیره برای دیزاین بهتر ما پشت در خونه بمونیم!
به این میگن روزگار نی نی سالاری و با این همه... قربون این نی نی ذات دارمون بشم!
کلی پرنده های مهاجر تو منطقه بودند و برای دیدن مناطق بکرتر نیاز بود تا از قسمتی از آب دریا که بین جنگل بود عبور کنیم (با کمک قایق یا شنا کردن) که این عملیات های کاوشگرانه فقط در دوران بی بچگی مقدور بوده!
سفر جالبی بود و برای اونایی که می تونند تنی به آب بزنند و سری به دنیای ناشناخته تر بزنند جالب تر هم خواهد بود ،البته شنیدیم که برخی با شنا در آب پایشان گرفتار مرجانها و زخمی شده!
خبر تازه تر آمار جزیره ای با فاصله آبی ۱.۵ ساعته از بندر دیر بوده که بکر مانده و طبیعتی جالب و کلی لاک پشت های بزرگ داره.
تونمایشگاه نوروزی قشقایی یاسی (به همراه والدین
) با لباس قشقایی شیرازی عکس گرفتند که عکس یاسی در اسرع وقت و در آلبوم نوروزی آپلود خواهد شد.
در پایان:
خدایا ازت ممنونم
بابت همه چیز!
......
برای صدای پای قطره های باران
اجابت دعای درخت ها و زمین تشنه!
مدت ها بود که منتظر بودیم
امشب شب مستی بهار نارنج هاست!

وزید در کوچه ی ما عطربهار نارنج
کودکیم به دنبال شکوفه ی درخت ها می گشت
در پی کندن آن قد بلند می کرد
خنده ای کرد و قول ها ز یادش رفت
می دودید و قال گذاشت مرا باز این بار هم
لیک تا دم در مشت هایش وا گشت
پیچید درخانه ی ما بوی بهار،عطر نارنج!
پ.ن: کاش می شد بوی شکوفه های نارنج رو هم براتون آپلود می کردم!
درد دل نوشت:ای خدا چی میشد که بچه با دندان به دنیا می آمد و یا می شد دندان عاریه برایش گرفت تا ما ۲ روزی آب خوش از گلومون پایین می رفت حداقل در ایام عید!
پ.ن:دیشب مثل پریشب و امشب ! این سه تا شب هر سه تاشم بیداریم!
پخش شبانه روزی سریال گوش نوازان در منزل ما (جیغ و گریه یاسی ناشی از دندان های نو رسیده).
********************************************

نمی دونم هفت سین عید رو آماده کردید یا نه اما من این هفت سین رو براتون تو دلم آرزو کردم:
سایه لطف الهی
سلامتی
سرسبزی
سخاوت
سرشت نیکو
سالی سرشار از نعمت
و سین هفتم سیب خنده بر روی لبانتان
خوش و خرم باشید
.....
سال ۹۰ ماه دوازدهمش را دید و عمرش به سر رسید...!
می ترسم عمرم به سر رسد و ماه دوازدهمم را ندیده باشم!
اللهم عجل لولیک الفرج
پ.ن:از اس ام اس های واصله
********************************************