نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

کودکی کوزه ای شکست و گریست!

زهرا بود و بابا.

همیشه می پرد سمت چمدانم و بلندش می کنه.

 پدر است حتی اگه به سختی خم کمرش را باز کند تا باری از دوش طفلش بردارد.

صدای قلب مامان تو گوشم پیچید...مثله یه گنجشک بی حال گرمای تابستان.

موقع خداحافظی مامان نبود!


برچسب‌ها: پدر
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۲۹ساعت 10 PM  توسط نگار  | 

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید!

سر نماز اومده در گوشم پچ پچ می کنه:

زحمت نکش ...خم و راست نشو الان من ازت راضی نیستم و نمازت قبول نیست!

خلاصه تا صدای خنده منو سر نماز نشنید بی خیال ماجرا نشد.

خطه من افتاد دست همسری!

حالا پیامک های تحکیم خانواده اول می رسه دستش.

یه جورایی بیشتر نفع این مفاهیم و احادیث تو جیب رجال می ره ،ما که اعتراضی نداریم . 


برچسب‌ها: همسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۲۹ساعت 10 PM  توسط نگار  | 

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

دیشب تا صبح رعد و باران داشتیم.

با دلهره خوابیدم...ترس از اینکه صبح جاده سنگ باران شده و منم مجبورم برم سر کار.

معجزه باران دیشب توی جاده ی صبح همه ی آشفتگی ها رو شست و برد.

هر جا تکه خاکی لای سنگ و لاخ کوه و دره بوده پر شده از گل های قرمز و زرد و بفش!

پ.ن:ازین به بعد هر وقت جایی برف بود منو پیدا نمی کنید، تا حالا روی بام(در اینجا مراد پارکینگ ) خونه خودم برف و یخ ننشسته بود تا بفهمم یه من ماست چقدر کره داره!

+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۲۹ساعت 2 PM  توسط نگار  | 

زبان یاسی

مغزه بادومم شیرینش خوبه!

وقتی قندون قندو از دستت می قاپه:

یه دونه قند باباحاجی فقط یه دونه قند!

:وووی دندونای مامان بزرگی تو لیوانه...شب میاد منو می خوره!


برچسب‌ها: دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۲۸ساعت 9 PM  توسط نگار  | 

از مکاشفات

روی پام سیاه و کبوده از بس تو خونه (لونه) ولایت به در و دیوار خوردم.

یه هفته طول می کشه تا فضای خونه دستم بیاد.

کلا تو تهران خراب شده نفس همه چی تنگ میشه!

کاش می تونستم کشف کنم که لذت دلتنگ کردن آدم ها برای دل های کوچیک چقدره ؟


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۲۸ساعت 9 PM  توسط نگار  | 

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

افتاده بودم به خرید.

کلا مریض بودم،مریض شدم!

هر جا ظرف جدیدی می دیدم دلم می خواست بی خبر از اوضاع جیبم و بعد می شدم حسرت خورده.

تعطیلش کردم،هر چی برای پذیرایی کم داشتم از همین جا روزنامه پیچ کردم ببرم خانه ولایت.

حرمت مهمان رو به دل و روی باز نگه داشتم تا به برق کریستال های جدید چک!

چقدر دلم نعلبکی های خانه پدری را می خواهد ...همان ها که زود رنگشان بر می گشت،همان ها که گل سرخ داشتن و یکی در میان لب پر شده بودند!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۱۸ساعت 12 PM  توسط نگار  | 

باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی

اومدم تا اعتراف کنم، قبل آنکه دیر شود یا شاید اصلا نشود.

من از مسافرت بدم نمی اومد...این مدت که خانه نشین شدم فهمیدم.

اصلا گل خلقت مرا برای گشتن آفریدن...گشتن دور دردسر!

فقط حیف ...هرجای دنیا که گم شوم مرا در اهواز پیدا می کنند،خوابگاه انقلاب1!

 جایی که ابتدا زجر آور بود و از قضا اولین آدرسی بود که رفت پشت آی دی کارت چمدان همه ی این سال هایم.

همان که امروز برای اولین بار فهمیدم کم آورده و از 12 سال سفر کمی خسته شده.


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ساعت 12 PM  توسط نگار  | 

نه تبدارم، نه بیمارم گر سرخم

همه جا یخ کرده و سفیده.

صحبت از باز شدن گل های بوته گل رز حیاط خانه ما یه مقدار نامانوسه!

امسال شقایق های وحشی به شهرک ما حمله کردند البته اگه احشام روستای همجوار به عمر کوتاهشان فرصت رونمایی بدهد.

پ.ن:مامانم میگه نیاید تهران یخ می کنید...جاتون خوبه.

چی بگم که برودت غربت شدیدتر شده!

سلاااااام...


برچسب‌ها: مادر
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۱۶ساعت 2 PM  توسط نگار  | 

زبان یاسی

دختری با قهر :

الان میرم بیرون...میرم برق و برق بزنه بهم قیافم مثله آکومبا بشه(قیافه اش رو کج و معوج می کنه!)

:نه دخترم بیرون سرده تازه اون هاپو کثیفه که تو خیابون دیدیم عصبانیه و دنبال نی نی ها می کنه!

:نه،هاپو مهربونه ...داشت می رفت حموم تمیز شه!

پ.ن:اکثر قواعد مشهور روانشناسی برای دختری ما بی تاثیر بوده و کلا دورشون می زنه!


برچسب‌ها: دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۱۵ساعت 2 PM  توسط نگار  | 

مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا

باهم رفتیم پارک...

تو هوای یخ و روی چمن خیس!

با توپ صورتی یاس شوت فوتبالیستی زدیم و کلی پفک خوردیم(گور بابای مضرات پفک!)

همیشه وقتی بیشتر خوش می گذره که بی خیال تر باشی ...حتی بی خیال سرفه های آلرژیک دخترت که بارها شب بیدارت کند!

پ.ن:می خوام بی خیالتر شوم اگر بشود!


برچسب‌ها: دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۱۲ساعت 1 PM  توسط نگار  | 

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

دختری برای خانم موشه(دو انگشت دست چپم) دوست خیالیش ،لالایی می خواند قبل خواب:

لالا لالا گل پونه خانم موشه اومد خونه....


برچسب‌ها: دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۱۰ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش آن شمع را خاموش کن!

بیشتر آتیش ها وقتی می سوزانن که فکر کنی خاکستر خنک شده و غافل می شوی از آتیشی که بالقوه از خاکستر بیرون می زنه!

کابوس من هم تو این شب ها از مریضی و بیمارستان مربوطه به همون آتیشه!

کافیه یه کلام بشنوم:شیمی درمانی

تا در کابوس پرت شوم در بیمارستان و زجر بکشم و مادر را ناخوش ببینم و سرست سرم دارو به جای سرم مادر در استخوان کامم فرو برود و از دردش از خواب بپرم و به دندان هایم دست ببرم تا ببینم شکسته اند یا نه؟

بله اینجوریاست خاطرات کهنه ی پر درد!

خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز

...

تا سحرگاهان، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشتِ خاکستر

اخوان ثالث


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۰۹ساعت 1 PM  توسط نگار  | 

عوارض طولانی مدت سیتالوپرام

اخطار سازمان غذا و داروی امریکا در مورد عوارض قلبی داروی سیتالوپرام:

 مصرف طولانی مدت سیتالوپرام نباید با دوز بالاتر از 40 میلی گرم در روز ادامه یابد زیرا می تواند سبب اختلال در فعالیت الکتریکی و اختلال مرگبار ریتم قلب شود( risk of QT prolongation).

در بیماران بالای 60 سال تحت درمان با این دارو دوز دارو باید کاهش یابد.


برچسب‌ها: سیتالوپرام
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۰۸ساعت 5 PM  توسط نگار  | 

تمام عمر گشتم تا سر سوزن شوم مریم

مریم چه دختر خوبی بوده.

دیشب داشتم به یه راه حله علمی برای تولد مسیح فکر می کردم ،

صبح به این نتیجه رسیدم که از روش های علمی و شیوه های جدید هنوز هم توجیه نداره.

بر حسب تصادف تو این فکرها بودم که ترتیل پرهیزگار به آیات مربوط به حضرت مریم رسید.

چه حسه آرامبخشی داشتم وقتی شنیدم که خلقت حضرت عیسی مانند حضرت آدم از خاک بوده.

چه دختر خوبی بوده مریم.

به گمانم بشری در حد همسریش لایق نبوده.


برچسب‌ها: قرآن
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۰۶ساعت 2 PM  توسط نگار  | 

Great Expectations

And there in the charchyard next to my unknown parents my poor sister was laid quietly in the earth while the birds sang and the clouds danced in the sky


برچسب‌ها: رمان, چارلز دیکنز
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

قصه ی غصه ی سرگشتگی انسان!

برزخ:

خوب همه آدم ها برزخشون یکی نیست.

بعضی تو برزخم زندگیشون خوبه...

ادامه مطلب :


برچسب‌ها: خودم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ساعت 1 PM  توسط نگار  | 

شما که غریبه نیستید

کتاب شما که غریبه نیستید رو خوندید؟

زندگی نویسنده ی داستان های مجیده.

آقای هوشنگ مرادی کرمانی در طفولیت مادرش رو از دست میده و از مهر مادری خرماهای درخت مادرش بهش می رسه.

 دوران کودکی هر وقت دلش می گیره و راهی براش نمی مونده با خرماهای مادرش قهر می کنه و ازشون نمی خوره!

حالا من موندم با کی ...با چی یه مدت قهر کنم!؟

پ.ن: فقط باید مواظب باشم با یکی قهر نکنم که تو خواب هفت پادشاهه!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۱/۰۱ساعت 2 PM  توسط نگار  |