نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب می ترسید

هفت ماهگی آقا جان تموم شد همون وقتیکه ما زمان و کار رو بی خیال شده بودیم در سفر قندهار!

تازه امروز اولین زرده تخم رو همراه عصرانه بهش دادم.

گل پسر دو روزه پرستار جدید داره.

قبلی خودش گرفتار بچه جدید شده بود و خوابهاش سنگینتر .

به هر حال هیچکس نمی دونه تغییر پرستار چقدر برای مادر سخته...

گذشت ...

هفت ماهه گل خانه ی ما شدی

امروز یاسی با خوشحالی از روت می پرید و بلند می خندیدی و سعی میکردی یاس رو در هنگام ردشدن بگیری.

داشتم فکر میکردم ما بدون تو چه جوری داشتیم زندگی رو ادامه میدادیم...

خدایا شکرت!


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۴/۲۷ساعت 9 PM  توسط نگار  | 

آنجا که بودنت تمام نمی شود

به طلوع نزدیک شدیم

در حالیکه هنوز به اندازه کافی از غروب دور نشده بودیم.

دلم نیومد پرتو خورشید که از ابرهای پایین پایمان بالا زده بود رو به مامان نشون ندم.

بیدارش کردم.

با هم طلوع رو دیدیم

ازش فیلم گرفتیم.

چه صبح دلچسبی بود.

یادش خوش!


برچسب‌ها: خودم, مادر
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۴/۱۶ساعت 9 PM  توسط نگار  | 

زان نفس من برقرارم اندکی

چشمام که باز شد سر پستانک رو تو صورتم دیدم

داشت بند پستانک رو میکشید تا پستانکش رو به دهن من برسونه

تو دلم گفتم آخه قربان محبت بی ریات بشم پسر جان

پستانک برای خواب کردن به کار میره نه بیدار کردن😄


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۴/۱۶ساعت 5 AM  توسط نگار  | 

لای در باز و باد می آمد

کنار هم بودن

نگاهی به کیف جوانک انداختم

چفیه مشکی رو به زور داخلش چپانده بود

منتظر بود تا پاسش چک شود و برود آن ور خط تا درش بیارد.

این ور صف خانمی بود که مثل جوان منتظر بود

ولی صبرش تمام شد 

منتظر بود تا برود آنور...

روسری اش را که دور گردنش حلقه زده بود را درون ساک دستی اش بچپاند.


برچسب‌ها: مدافع حرم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۴/۱۳ساعت 10 PM  توسط نگار  | 

آه از دمی که تنها

استاد فارماکولوژی یه شعری رو بی هوا میخوند

دکتر ارضی:

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد،صیاد رفته باشد

امشب منم بی هوا اینو نوشتم.


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۴/۰۹ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

از مکاشفات

یکروز بالاخره از خواب بلند میشی و میبینی خبری از ترس،خشم و آشوب در دنیای اطرافت نیست که نیست؛

اونروز بهت میگم خواب دیدی؛خیره

یا خدا رحمتت کنه!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۴/۰۷ساعت 12 PM  توسط نگار  | 

سفر قندهار

سفر قندهار می ریم

سه تا چمدان جدید در سه سایز خریدیم

محتویات یکی متعلق به رئیس کوچولو می باشد

قابلمه،رنده،هیتر خوراک پزی و حریره بادام و شیر و سیب زمینی،هویج،پاستا و ...

رئیس کوچولوی شش ماه و اندی بساط سوپ و شیر و پوشک و لباس اضافه اش پهن است.

سفر قندهار هوسی بس گران است 😅


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۴/۰۵ساعت 6 PM  توسط نگار  | 

مگر من مرده ام که تو اینهمه تنها باشی!

دیدم سبدش رو پر کرده از تفنگ و کاردک خمیر بازی و مرد عنکبوتی و...

گفتم یاسی جون اینا چین؟

گفت اینا رو آوردم پرستار رو بترسونم و حسابش رو برسم !

چرا بچه های بیچاره ات رو ول میکنی پیش پرستار و میری😑

موندم چی بگم

یاد کارتون رئیس کوچولو افتادم

خنده ام گرفت و نزدیک بود دختری عصبانی تر بشه

همه ی بچه ها به پرستار به چشم دشمن خارجی نگاه میکنن که جایگاه گرم و پرمحبت مادرشون رو میخواد صاحب بشه!


برچسب‌ها: خودم, دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۴/۰۲ساعت 12 PM  توسط نگار  |