نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

زنگ زدم بابا تنها بود.

دلم ترکید از فکر تنها موندنش امشب.

دلم خواست پر بکشم کنارش🙇

شکر خدا زنگ زدم داشتن میرفتن سراغش ببرندش خانه خواهر جان پیش مامان😘

شب یلدا به شیرینی سایه پدر و مادره🙌

سفره امشب هم یاس گردنم انداخت.

برنامه داشتم بریم کافی شاپ که یاس گفت مامان ازون سفره ها نمی اندازی😎.

هندوانه قند عسل بود؛پرتقال های باغ حیاط هم پر آب.

باشد که هایپرویتامینه به استقبال زمستان جان برویم🙍


برچسب‌ها: خودم, مادر پدر, یلدا
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۳۰ساعت 7 PM  توسط نگار  | 

عاشق به ساده لوحی ما نیست در جهان

سه رو قبل گفت انار و هندوانه یلدا رو خریدم.

مثل هر سال گفت حتما هندوانه بخر؛برا اولین بار خریدیم.

حیف که فردا یلدای خودش تو بیمارستانه.

یلدا برای ما شب مهمی نبود، به تقدیر امسال تلخ شد!

...

ماجرای خوابهای زنجیره ای این دو هفته اخیر من داره جدی میشه.

هر روز صبح بعد نماز و قبل بیدار شدن!

دیشب خواب دیدم با خواهرجان بین الحرمین هستیم.

آنقدر باورنکردنی که خودم تو خواب برای اثباتش عکس میگرفتم.

آن شب خواب دیدم بابا جلوی در خانه زمین خورده و نمی تواند قدم بردارد،

از ترس حتی دنبال تعبیر هم نگشتم.

قبلترش عموجان خدا بیامرز به خوابم آمد و چه جوان و سرحال بود

گفت به یاس بیشتر توجه کن؛گفتم این کوچیکه خیلی اذیت میکنه فرصت نمی ده!

گفت می دونم!با یقین گفت و من فهمیدم احوال ما از گذشتگان مخفی نیست.

سعی میکنم تا حداقل یک بار روزانه با یاس نماز بخوانیم و امروز که من ناراحت بودم با اطمینان گفت:

من که برای مامان بزرگ بعد نماز دعا کردم.


برچسب‌ها: خودم, از خوابهایم, یاس, مامان
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۲۹ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟

 

خواب و بیدار بودم که زنگ آیفون خورد.

یاسی گفت : مامان میگه حراسته و‌ می پرسه نقاش اومد براتون رنگ بزنه؟

گفتم نه گفته آخر هفته میاد.

بعدا معلوم شد نقاش اشتباهی رفته خانه ی همسایه را رنگ زده؛

جالب اینکه آنها هم رنگ لازم بودن و به رو نیاوردن!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۲۶ساعت 10 PM  توسط نگار  | 

ز جام وصل می‌نوشم ز باغ عیش گل چینم   🌹

به باغچه سر زدم.

پیازهای نرگس سبز شدند.

سرک های منم به انتظار گل کردن نرگس هاست.

یلدای ما فصل رسیدن نارنج و پرتقال و نرگس و پرنده های رنگارنگ به باغچه هاست.

روز دوم خانه مانی هم بچه ها رو بیرون آوردم.

پارک رفتن های سرظهری تو این فصل از زمان مهدکودک رفتن یاسی قدمت دارد.

ولی اونموقع با دمپایی بنفش نمی بردمش پارک.

پارک با دمپایی بنفش که یه نمه تو پات لق میزنه صفای بیشتری داره.


برچسب‌ها: خودم, رادین, یاس
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۲۵ساعت 1 PM  توسط نگار  | 

قیامت‌ کرد گل ،  در پیرهنْ بالیدنت نازم  

به نظر منم جشن تولد امسال از همه سالها بهتر بود.

زیر نور آفتاب عصری که از سمت چپ آلاچیق روی میز می تابید و نسیم ملس پاییزی...

البته مسابقه بادکنک زنی روی سیبل با تیرکمان هم بی تاثیر نبود.

کلی مشتری ریز و درشت داشت💓


برچسب‌ها: خودم, پسری, تولد
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۲۳ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

به چشم هایم آویخته ای!

فقط یک شیشه شیر استفاده شد.

دیشب اولین شب گل پسر دو ساله مان.

سینی فلاکس و شیر و شیشه رو جمع کردم و با یه دست تخت و لباس های روش رو مرتب کردم.

با پام دکمه دستگاه بخور رو خاموش کردم.

با آرنجم آروم در رو باز کردم و بستم تا پسری از خواب نپره.

و تا از پله ها پایین بیام با نصف دست آزاد تخت خودمان مرتب شد و لباس های یاس رفت سر جاش و برق حمام خاموش شد.

یه دستم سینی و یه دستم کوله باری لباس مثل آکروبات بازها پله ها را بی صدا پایین آمدم.

مگر صدای کنجشگکهای ناقلای اتاق یاس پسری را از خواب بپرانند.

بله تو دو ساله شدی.

من دو ساله دوبرابر مادری کردم.

باشد که عاقبت بخیریتان را ببینم🌹

قبل بیرون آمدن به زهرا خانم سپردم پدال زدن با سه چرخه جدیدت را یادت دهد😘

 


برچسب‌ها: خودم, پسری, تولد
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۱۸ساعت 10 AM  توسط نگار  | 

از بدجنسی هایم

ههههه

شهر رو...

اولین روز شروع طرحش شهر رو منفجر کرد.

خدا ببخشه

گفتم خوب شد عوضش کلی آدم برای وصله کردن گیرش اومد دستش راه میفته😝

دو روز قبلش گفتم حواستون باشه خانه غریبه نرید شاید داعشی باشن تو دلش احتمالا گفته بوده داستان میگه😂


برچسب‌ها: خودم, دوره طرح
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۱۵ساعت 12 PM  توسط نگار  | 

مست خیال را...

امیدوارم بچه ها تو این فصل مریض نشن،بساط داروهاشون جمع بشو نیست.

الان یک ماهی میشه چند مدل شربت می چینیم و بعد چند روز جمع میکنیم و یه سری دیگه میاد جاشون.

سرماخوردگی رادین از بین نمی رود از نوعی به نوعی دیگر تبدیل می شود😯


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۱۱ساعت 10 PM  توسط نگار  | 

جای آلو را خرمالو میگیرد

آقا رادین به پستانک میگوید ایناش

این کلمه زمانی مرسوم شد که ما از پیدا کردن ایناش هایش درمانده شده بودیم و خودش پیدا میکرد و میگفت ایناش!

کی ما از شیر و ایناش و پوشک بگیریمش😯🙅

روند آماده سازی حیاط و آلاچیق برای تولد جمعه خوب پیش می رفت تا اینکه من تو سایت هواشناسی خوندم جمعه اینجا بارانی

است!

بله بین کل روزهای آفتابی پسرک آذرماهی ما با اولین برف پاییزی آمد😍


برچسب‌ها: خودم, پسری, تولد
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۱۱ساعت 1 AM  توسط نگار  | 

از دلخوشی هایم

افتتاح آلاچیق ساخت همسری با بلال ذغالی در حیاط خانه مان🌻🍁


برچسب‌ها: خودم, همسری, آلاچیق
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۱۰ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

من نه آنم که به تیغ از تو بگردانم روی

سر صبحی خواب دیدم.

عمه معصوم با پا درد اومد خونه ولایت ما خوابید.

سر زده!آقا جان هم بود و به من لبخند قشنگی زد...

شبیه همون خنده های قشنگ همیشگیش که روی سنگ قبرش هم داره.

خواب عجیبی بود.

یه قسمتش تا بیدار شدم تعبیر شد.

...

دیروز از صبح تا شب عصر بود پاییزی و بارانی☔


برچسب‌ها: خودم, از خوابهایم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۹/۰۵ساعت 8 AM  توسط نگار  |