نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

آهسته تر برو

از روح سرگردان این روزها بپرسی

محبوس مانده در چهار دیواری روزگار

 هنوز صدایی ازش نمی شنوی

میخواهد مدام بگوش بمانی

عجیب خسته مانده!

این دی ماه کی بگذرد؟

ماه آشفته ی من...

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۳۰ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

داستان آلرژی (2 )

این چند روز به وب گردی در مورد انواع شیرخشک و داستان آلرژی گذشت.

ببلاک کامفورت علایم رو کمی تخفیف داد ولی برطرف نکرد.

امروز به پیشنهاد ویزیتور یکی از شرکت های پخش که ظاهرا علایم بچه اش(راش جلدی و ریفلاکس) شبیه رادین بوده ببلاک ال اف(لاکتوز فیری ) رو جایگزین کردیم.

تا ببینیم روزگار چی پیش میاره.

فعلا که تصمیم گرفتیم با عقل خودمون بریم جلو تا با دستور علمای متخصص که عمدتا کارساز نبوده؛حداقل در مورد ما!

داستان قشنگ امروز رفتن به آتلیه و دیدن آلبوم کارهاش بود تا کی التهاب صورت پسری فروکش کنه و ببریمش برای عکس نوزادی البته اگه دیر نشده باشه:)) 


برچسب‌ها: پسری, آلرژی, پروتئین گاوی, شیر ببلاک ال اف
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۳۰ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

داستان آلرژی(1)

حدود چهار روزه متوجه آلرژی پسری شدیم.

حالا تو این گشت و گذارها برای یافتن شیر خشک مناسب استفاده از تجارب مادرهایی که مشکل مشابه داشتن خیلی مفید بود.

برای همین من هم تا رفع مشکل پسری داستان رو یادداشت میکنم.

باشد که برای آیندگان مفید باشد:)

نشانه های آلرژی دختری رو ما متوجه نبودیم.

البته دختری هم مثل رادین جوشهایی روی گونه هاش بود.

ولی مثل همه فکر میکردیم از بوسیدنش ایجاد شده.

خلاصه ماجرا 4 ماه 12 تا 15 ساعت گریه میکرد و هیچکدام از علما متخصص اطفال حدس بر آلرژی هم نداشتن.

این 4 ماه شیر نان 1 مصرف میکرد.

تا بالاخره بعد 4 ماه دل به دریا زدم و خودم شیر سویای ایزومیل رو براش شروع کردم و داستان گریه ها و کولیک تمام شد.

در مورد رادین از اول متوجه حالتی شبیه سرماخوردگی از قبیل کیپ شدن بینی و خس خس سینه شده بودم.

حدود 3 هفته اخیر هم جوش های گونه اش از کم شروع شد تا اینکه تمام صورت و سینه اش را درگیر کرد.

شیر خشک خوشمزه ببلاک یک با شیر خشک کم مزه ببلاک کامفورت که پروتینهاش هیدرولیز شده و میزان لاکتوز کمتر از نصف داره جایگزین شد.

به جای قطره کولیک ای زد آلمانی هم قطره دایمتیکون ساده ایرانی و به جای قطره آد خوش طعم الحاوی قطره آد بی اسانس جایگزین کردیم.

الان فقط 5 قطره کولیک پد و یک سی سی آد و 2.5 سی سی رانیتیدین تک دوز شب ها میگیره.

برای گریه کولیک هم قراره دایمتیکون با اندکی آب نبات گرم بدون عرق نعنا که خودش ممکن سبب ریفلاکس و سوز معده و احیانا آلرژی بشه دریافت کنه.

همکار پزشک همسری پیشنهاد کرده جوشها رو با مخلوط عرق شاتره و کاسنی شستشو بدیم.

البته حصول نتیجه در قسمت های بعدی داستان آورده میشه😉


برچسب‌ها: پسری, آلرژی, پروتئین گاوی, شیر سویا
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ساعت 9 PM  توسط نگار  | 

از مکاشفات

دیروز کاشف به عمل آمد که پسری هم مثل دختری به شیرهای معمولی با پروتئین های تپل آلرژی داره.

خوب همسری من رو از نگرانی در آورد و گفت:

بیا حالا هی غصه بخور این بچه ها هیچیشون به من نرفته😕😑

من به همه ی ذرات آلرژن دنیا واکنش نشان خواهم داد😅


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۲۶ساعت 11 AM  توسط نگار  | 

از مرگ میندیش

دی ماه برایم ماه عجیبی شده.

23 تولده منه

24 تولد خواهرم خدا بیامرز

25 سالگرد فوت برادرم خدا بیامرز...

ولی چاره ای از قرار گرفتن در جریان رودبار زندگی نیست!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۲۴ساعت 5 PM  توسط نگار  | 

به گمانم گهواره ای میخواهی

داشتم نوشته هایم  برای تو را می خواندم.

چه روزهایی گذشت

بیشتر از همه آخرین نامه ام قبل تولدت اشکم را درآورد.

و اولین نامه ام در پنجمین هفته ی جنینی ات!

گل پسرکم...

یک ماهه شدی

این یک ماه را با آن هشت ماه جمع بزنی داستان ما نه ماهه شد!

یک ماهگیت مبارک...

با هدیه بهترین آرزوها برایت❤

 


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۱۷ساعت 2 PM  توسط نگار  | 

زندگی چنین است عزیز

راس ساعت 12 شب یا صفر مرزی روز آینده!

ما چای می نوشیم

آماده می شویم برای شیفت شب پسری!

امشب به دلم اومد چای رو به تمام و کمال با غلظت اشباع نوشیدم.

خدا رو شکر سرحال و آماده به خدمت:))


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۱۵ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟

خوب خیلی اوضاع بهتر شده.

یاس خوشحالی میکرد

رفت و به باباش خبر داد مامان شکر خدا رو زمین نمازش رو میخونه دیگه...مثله ما شده!

این روزها بیشتر تمرین روی مچ دستم هست.

بیشتر وقتها درد میکنه.

معلومه برای بچه داری زحمت بیشتری میکشه تا بقیه اعضا!

هنوز چهار روز مانده تا یک ماهگیت...


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۱۳ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

بر ما غم زمانه ز هر سو که رو کند

غرض از نوشتن دو گونه باشد:

یا از دلتنگی خود را برهانی

و یا عزیز از دست رفته ای

غریب در غربت مانده ای را برهانی

و لا غیر!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۱۰ساعت 11 AM  توسط نگار  | 

برگ های پاییز را جارو میکنم

منتظرم تا پرستار سابق یاس پیام بده.

شاید هم زنگ بزنه.

قرار بود بیاد دیدنم،برام غذای محلی کرمانشاه بیاره.

منم بی تابم.

داستانم را مرور میکنم.

شبی پاییزی سردی که یاس و پدرش پشت در بیمارستان تو ماشین خوابیدن!

منتظرم بیاد تا بی وقفه ای شروع کنم به تعریف داستانم.

مثل دو روز پیش تو آرایشگاه که برای مادر همکلاسی یاس و بعد همکار قدیمی ام داستان رو تعریف کردم.

بی توجه به شلوغی دور و برم و گوشهایی که داستان را می شنوند و قضاوتهایی که می کنند.

الان فقط به گوشهای که می شنوند نیاز دارم و شاید نیاز باشد که برای n بار دیگه داستان بگویم.

کلید واژه هایش را مرور میکنم.

 


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۰۷ساعت 10 AM  توسط نگار  | 

تا دفتر من گشود مادر

تا وارد بخش شدم و سر از پذیرش چرخوندم خانم میانسالی با روپوش سرمه ای که از پرسنل بود جلوم رو گرفت و گفت:

خانم برای همه جوونا دعا کن.برای پسر منم دعا کن .پسرم نا اهله.

خیلی سخت بود...اون لحظات که فقط باید به امید های بلند می گذشت به نا اهل بودن پسری فکر کنی که مادری عمری زحمتش را کشیده.

...

گذشت.ولی خیلی وقتا به امید مادرهایی فکر میکنم که مثل اون خانم از دست رفته...

با این حال باز هم مادرانه دست به دامن هر راه و کاری می شوند برای صلاح فرزند.

مادر است دیگر.

به قول همسری قدر مادر رو کسی میدونه که نداشته باشه!


برچسب‌ها: مادر, خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۰۷ساعت 10 AM  توسط نگار  | 

زمستانی دگر...

خوشبختی یعنی...

پاییز قبل رفتن از گوهرهای خود  به تو ببخشد 

چراغ خانه ات را روشن کند و آشیانه ات را گرم...

خوشبختی یعنی زمستان باشد و پسرک پاییزییت آغوشت را گرم کند. 


برچسب‌ها: پسرک پاییزییم, رادینم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۰/۰۳ساعت 11 AM  توسط نگار  |