نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

آن قسمتي  از شروع صبح را دوست دارم ..

مهمونا یکی یکی دارن میان

از دیشب ابرهای بزرگ سیاه سر و کله اشون پیدا شد

کی مهمونی شروع شه؟

بزن و بکوب هست اساسی

فردا مدارس استان تعطیل شدن

امیدوارم که مثل پارسال وسط معرکه تو جاده گیر نکنم

روز قیامت رو به چشم خودم دیدم

سنگباران بود و از کوه ها رود پایین می اومد

معجزه شد و خودم رو رسوندم مدرسه دختری!


برچسب‌ها: خودم, باران
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۲۴ساعت 11 AM  توسط نگار  | 

به جز توصیف روی ماه تو کاری ندارم   

از انسان های بزرگ روزگاره 

اول سال که یاس با همکلاسی اش مشکل پیدا کرد به من گفت

من بچه های دیگه رو حتی از بچه خودم بیشتر دوست دارم.

راستش تو دلم گفتم داره اغراق میکنه.

ولی بعد 5 ماه به یقین رسیدم که حتی بچه های ما رو از خودمون هم بیشتر دوست داره از صمیم قلبش.

بی جهت نبود که معلم نمونه معرفی شده.

امروز کمردرد داشت و به اصرار با هم رفتیم دکتر.

دلم میخواست بیشتر طول میکشید تا بیشتر باهاش حرف بزنم.

چرا بعضی ها اینقدر نازنین هستن؟


برچسب‌ها: دختری, مدرسه
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۲۰ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

کی باران فرو گرفت

بشقابهای کریستال رو دستمال کشیدم.

فنجان های سرامیکی خشک شده رو کنار هم چیدم،

با مدیرعامل شرکت بابا جلسه داشتی

عجب جلسه سنگینی هم بود

اوووف:))


برچسب‌ها: پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۹ساعت 11 AM  توسط نگار  | 

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی

امروز متوجه دستهایم شدم.زبر شده و جاهایی پوست ترک خورده. 

از همان کرم مرطوب کننده خودت به پشت دستهایم می مالم. 

منتظرم که بیدار شوی و شیرت را بخوری. 

و جایت تمیز شود که باز ناز بخوابی. 

دو ماهه که گل من شدی. 

دو ماهگیت مبارک. 


برچسب‌ها: پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۷ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

این روزها که میگذرد شادم

پروژه آتلیه دیروز به انجام رسید

چه کوهی بود برا خودش.

یه کیسه عروسک جمع کردیم بردیم.

با مهارت ما رادین چهار مدل و یاس سه مدل لباس در کمترین زمان برای عکس عوض کردن ؛شانس چه روز سردی هم بود !

پسری با هر فلاش نور جیغ کشید و ما کلی حرکات و صداهای عجیب برای جلب توجه اش درآوردیم:))

بهر حال گذشت.

مونده دو تا پروژه دیگه تا دو هفته آینده انشالله

یکیش واکسن دوماهگیشه که خدا بخیر کنه.

بزرگتر از اون امر حیاتی مختص پسر بچه هاست که از آوردن اسمش هم لرزه میگیرم.

گرچه رادین بد درد نیست و تنها مشکلش با ما سر خوراک و شیرش هست که نباید دیر بشه و اگرنه جیغ های ممتد و بلند نواخته میشود.

تمیزی پوشک هم مهمه و تنها وقتیه که پسرک اخمو با لثه بی دندونش برام میخنده.

چند باری هست که بعد تعویض پوشک با کلمه ی آگووو ابراز محبت میکنه:)


برچسب‌ها: پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۵ساعت 3 PM  توسط نگار  | 

باید چیزی شبیه باران بیافرینم

روز خوبی بود

از عصر باران وزیدن گرفت.

شعر می خوانم تا خواب ببارد:)

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۴ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

به نگاه آویخته بودم

استاد جدید برامون آوردن.

مراقبه ی اول کلاسش خیلی خوب بود.

گفت قلبتون رو تصور کنید که بزرگ و بزرگتر میشه

با هر بار تنفس جای بیشتری باز میکنه

عزیزانتون رو درونش جا بدین

و قلبتون رو احساس کنید که باز هم بزرگتر میشه

و کسانیکه دوست ندارید رو هم درونش جا بدین

خودتون رو تصور کنید که از قلبتون خیلی کوچکتر هستین و در مرکز قلبتون نشسته اید. ...

مراقبه جالبی بود

تجربه جدیدی

من به جز تصور احساسش هم کردم.

و در پایان از ما خواست نسبت بهش قضاوتی نداشته باشیم.

خوب...مربی جدید پذیرشش طول میکشه.

روند کلاس از اون همه انرژی مربی سابق به حد تعادل و آرامشی رسید.

من که ازش خوشم اومد:)


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۲ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

تو باز بیداری؟

به یاس گفتم آروم

صدا نکن شاید بچه خواب باشه

رفت تو اتاق و زود برگشت

گفت مامان خاله خوابه

دیدم بله بچه خواب و پرستار خواب و کلا خانه در خواب

ماشالله چه خواب سنگینی هم داشت

گذاشتم خودش بیدار شه!

دختر ساده و راحتیه 

امیدوارم فقط خیلی خوابش نبره و بچه و خونه رو آب ببره:(


برچسب‌ها: پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۲ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

باغبان باشی و دلتنگ نشوی؟

همسایه روبرویی ما خاموش و بیصدا رفت

این خانه داستان دارد

کسی پابندش نمی شود.

ولی این یکی را باور نمی کردم به این سادگی دل بکند.

همیشه با بیل و کلنگ داخل باغچه بود.

کلی سنگ از دل خاک بیرون کشید

باغچه را صاف و یکدست کرده بود.

چند تا نهال هم کاشته بود.

این را خواستم بگویم...

نهال...

مگر میشود نهال بکاری و بعد ازش بکنی!

این درخت ها فرشتگانی دارند که پایبندت می کنند .

 از باغچه اش گذشت.

فکر کنم برایش راحت نبود!


برچسب‌ها: همسایه
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۱ساعت 1 AM  توسط نگار  | 

گذاری نرم و آرام است

سفر اخیر فقط برای دلجویی از یاس بود

بعد حادثه ی آن روز بارانی در حیاط مدرسه

شکر خدا سفر سخت هم نگذشت.

پسرک هم مثل خودش سفری هست ظاهرا.

خواستم خاطرات سفر بچه ها رو بنویسم برای فردایشان بماند.

وقت و حوصله اش کافی نیست.

هر سفری رو با چند تا کلید واژه خلاصه میکنم فعلا:

کیش.لندیگراف.بندر چارک.هتل ایران کیش.پاراسل. کشتی دنا.ساحل مرجان.پارک دلفین ها.بازار زیتون.مارال مال و طرفداران عنکبوت!

 


برچسب‌ها: دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۱ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

اگر چشمم ببیند ماه را

پسرک بیقرار امروز آرام گرفته.

آن ورتر دخترم خواب است

خسته از تکلیف کش دار امروزش.

ما؟

پدر و مادر بی پایان...

شب ها هم در خواب بیداریم. 

بیداری ...

پسرک را دست به دست میگردانیم تا صبح شود

تا پسرک یکروز دیگر بزرگتر شود.

تا یک روز دیگر شود.


برچسب‌ها: دختری, رادینم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۱۱ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

  پلکی بزن و صبــح بخیر غــــزلم باش  

با وجود اینکه مهمترین دغدغه این روزهایم گرفتن آروغ میباشد

مطمئنم شیرینترین روزهای ماست

خدا رو بابت همه ی نعمت هایش

سپاس


برچسب‌ها: پسرک پاییزییم, رادینم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۰۷ساعت 5 PM  توسط نگار  | 

دی ماه که تمام شود

این چند روزه همش به این فکر میکنم که میشه دوباره زندگی به روال عادی برگرده.

شب بخوابم و صبح بعد صبحانه استارت بزنم ،موج رادیو رو تنظیم کنم و برم سرکار!

روال عادی...

روزمره

روزمرگی 

تا از گردونه روال خارج نشی قدر این عادی ها رو نمی دونی!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۰۲ساعت 12 AM  توسط نگار  |